یونگ دو طرز برخورد اساسی برای آگاهی انسان شناسایی کرده است که آنها را به ترتیب: درون گرایی (introversion) و برون گرایی (extroversion) می نامد.
یونگ معتقد بود طرز برخوردهای ما ذاتاً و بطور مادرزاد تعیین شده است، ولی می تواند به طرق مختلف از جمله روانکاوی تغییر داده شود.

واژه های درون گرایی و برون گرایی اکنون تا حدی زبانزد همگان شده اند، چه در میان روانشناسان و چه در میان افراد عامی.
متأسفانه مفهوم اولیه این دو واژه از زمان یونگ تاکنون تا حدی تغییر یافته است، بطوری که امروزه دلالت بر طرز رفتار فرد در موقعیت های اجتماعی دارد.
حال آنکه در تئوری یونگ، درون گرایی و برون گرایی به طرز برخورد آگاهی فرد و نه نوع رفتار اجتماعی او اتلاق می گردد.
هرچند طرز رفتار معمولاً انعکاسی از برخورد آگاهانه است، ولی در برخی از موارد هم می تواند تحت تأثیر گرایش های ناخود آگاه باشد.

انواع طرز برخورد: (درون گرا و برون گرا)
برطبق نظریه یونگ، افراد درون گرا (کسانی که برخورد آگاهانه آنها به سمت درون گرایش دارد) اغلب از محیط خارجی کناره می گیرند.
این افراد به منظور حفظ انرژیشان در درون خود، از وابسته شدن و علاقه بستن به دنیای خارج پرهیز می کنند و ممکن است از تماس با دنیا و اشیاء و افراد رو گردان شوند و در نتیجه معمولاً حالتی تدافعی دارند.
بطور کلی تیپ درون گرا افرادی تودار، خجالتی و دیر جوش هستند که معمولاً با محیط اجتماعیشان سازگاری چندانی ندارند.
از سوی دیگر، این افراد عموماً با دنیای درونی خویش سازش خوبی داشته، به لحاظ طبیعت درون گرایشان معمولاً دیدگاه های ذهنی و تمایلات و عقاید خود را بوضوح میشناسند.
نقطه مقابل این گروه، افراد برونگرا (که آگاهیشان به بیرون گرایش دارد) هر آنچه را در جهان خارج است، جالب میبینند، اشیاء، افراد، حوادث و تمام عقاید جمعی.
ضمنا، هر آنچه فکر می کنند، یا احساس می کنند، یا انجام میدهند، مستقیما با شرایط خارجی ارتباط دارد.

در نتیجه افراد برون گرا، به راحتی خود را با موقعیت های خارجی وفق می دهند، هرچند به همین دلائل، تا اندازه ای نیز تأثیر پذیر و متغیر هستند. عموماً افرادی زودجوش، باشهامت، متکی به نفس، خوش برخورد و اجتماعی که به راحتی به مسائل جدید دلبستگی و علاقه پیدا می کنند.
در عین حال، علاقه برون گرایان به جهان خارج، معمولاً باعث میشود از مسائل ذهنی خویش غافل بمانند.
به همین دلیل، آنها اغلب شاد و بی دغدغه خاطر و کاملاً از جریانات درونی و روانی خود بی خبرند.

رابطه بین برون گرایی و درون گرایی
اگرچه هر فرد، آگاهانه به یکی از دو سمت بیرون و درون گرایش دارد، این نظریه نیز غیرقابل انکار است که هر یک از ما بالقوه استعداد بروز هردو برخورد را در خود داریم.
بطور کلی، برخورد غالب یا برتر (خودآگاه) بوسیله برخورد مخالف یا پست تر (ناخودآگاه) جبران می شود.
از آنجا که طرز برخورد مخالف در حیطه ناخودآگاه جای دارد، در مواقع بروز مشکل و ناراحتی بطور خودانگیخته و به شیوه های ناسازگار، وسواسی و کودکانه بروز خواهد نمود.

به عنوان مثال، فرد برون گرا ممکن است در حالت پریشانی و یا روان رنجوری (neurosis)، عبوس و گرفته و خودمحور بشود و فرد درون گرا تحت همین شرایط به طرزی بچگانه شلوغ، هیجان زده و پرحرف شود.
از سوی دیگر، این امکان نیز وجود دارد که همین خصلت های منفی را به افراد تیپ های مخالف نسبت دهند و به عنوان مثال، فرد برون گرا، افراد درون گرا را عبوس و خودمحور ببیند و فرد درون گرا، برون گرایان را لوس و بچگانه بپندارد.
قابل ذکر است که اینگونه نسبت دادنها، اساس بسیاری از درگیریهای خانوادگی و روابط بین فردی را تشکیل میدهد.

تیپ های روانشناختی
با ترکیب دو تیپ برخوردی با هشت تیپ کارکردی، جمعاً شانزده حالت بوجود می آید.
تیپ های خالص
حسی برون گرا
حسی درون گرا
شهودی برون گرا
شهودی درون گرا
متفکر برون گرا
متفکر درون گرا
احساسی برون گرا
احساسی درون گرا
تیپ های آمیخته
متفکر حسی برون گرا
متفکر حسی درون گرا
احساسی حسی برون گرا
احساسی حسی درون گرا
متفکر شهودی برون گرا
متفکر شهودی درون گرا
احساسی شهودی برون گرا
احساسی شهودی درون گرا