تبلیغات در ارم بلاگ

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

» مکتب های روانشناسی

مکتب های روانشناسی

وقتی از مکتب های روانشناسی صحبت می شود، منظور الگوهای فکری خاصی است که رفتار انسان را با مفهوم و برداشت خاصی در نظر می گیرند.


مکتب های مهم روانشناسی عبارتند از:


ساخت گرایی


این مکتب که ویلهلم وونت آلمانی آن را پایه ریزی کرده است، سعی می کند شعور یا آگاهی را با تجزیه عناصر متعدد، مثل احساس، ادراک و هیجان... تعریف کند.


بنابراین می توان گفت که این الگوی فکری درباره عناصر بسیار ساده وجود فرد تحقیق می کند تا روان او را بشناسد.



ارزش مکتب ساخت گرایی در این است که از فلسفه جدا شد. سعی کرد آگاهی را وارد آزمایشگاه کند، عناصر مختلف آن را مورد مطالعه قرار دهد، سعی کرد آگاهی را وارد آزمایشگاه کند.


عناصر مختلف آن را مورد مطالعه قرار دهد، آن را اندازه بگیرد و بدین وسیله روانشناسی علمی را پایه ریزی کند. در این مکتب برای شناسایی عناصر تشکیل دهنده آگاهی، از روش درون نگری استفاده می شد. 



کنش گرایی


ادوارد تیچنر، یکی از شاگردان وونت، به آمریکا مهاجرت کرد و مکتب ساخت گرایی را با خود به همراه برد. کارهای تیچنر، ویلیام جیمز را تحت تاثیر قرار داد.


ویلیام جیمز به آلمان رفت و در حلقه شاگردان وونت قرار گرفت. او پس از بازگشت به آمریکا، مکتب کنش گرایی را پی ریزی کرد. این مکتب سعی می کند عملکردهای هوشیاری را مورد مطالعه قرار دهد.



گشتالت گرایی


از دیدگاه گشتالت گرایی، روان یا ذهن انسان قابل تجزیه نیست. ذهن انسان باید به صورت یک کل در نظر گرفته شود. زیرا کل، همیشه چیزی اضافه بر اجزای تشکیل دهنده خود دارد.


تغییر در یک قسمت از کل می تواند روند واقعیت را بطور کلی تغییر دهد. گشتالت گرایان نیز مثل محققان قبلی، ادراک و بافت آن و همچنین حل مساله و مفهوم بینش را مورد مطالعه قرار می دهند.



این مکتب را کهلر، کافکا و ورتهایمر آلمانی پایه ریزی کردند.


امروزه مکتب های ساخت گرایی و کنش گرایی جزء مکتب های روانشناسی جدید به حساب نمی آیند اما مکتب گشتالت گرایی هنوز به قوت خود باقی است و مخصوصا در روان درمانی و روانشناسی اجتماعی جایگاه ویژه دارد.


روان کاوی


هرچند افراد دیگری در به وجود آمدن مکتب روان کاوی نقش داشته اند اما فروید پدر این مکتب به حساب می آید. فروید و سایر هم مکتب های او تلاش کرده اند تا رشد انسان را براساس رویدادهایی که در دوران کودکی برای او اتفاق افتاده است تحلیل کنند.



طبق این مکتب، انسان به طور تصادفی و ارادی عمل نمی کند بلکه بر اساس انگیزش های درونی آرزوهای سرکوب شده یا ناخودآگاه عمل می کند.


بنابراین هر رفتاری که از انسان سر می زند جبری است. فروید، برای ورود به ناخودآگاه انسان، ابتدا روش هیپتونیسم را پیش می گرفت بعد به تداعی آزاد و تعبیر خواب روی می آورد.


در این روش درمانگر به بیمار کمک می کند تا به اعماق ذهن خود پی ببرد و علت رفتارهای خود را بداند. امروزه مکتب روان کاوی، نسبت به زمان فروید رشد زیادی کرده است.


بسیاری از محققان اندیشه های فروید را مورد انتقاد داده و گاهی آنها را رد کرده اند. در هر صورت کمتر زمینه ای وجود دارد که روانکاوی در آن نفوذ نکرده باشد.



انسان گرایی


این مکتب، برخلاف روان کاوی قبول ندارد که رفتار انسان بطور جبری بدون اراده او و از طریق نیروهای ناهشیار، یعنی امیال و آرزوهای سرکوب شده دوران کودکی هدایت می شود.


براساس این مکتب انسان می تواند بر سرنوشت خود اثر بگذارد یا حتی آن را کنترل کند. چون انسان آزاد است پس می تواند زندگی، خوشبختی و بدبختی خود را بطور آزاد و با اراده خود تعیین کند.


طبق دیدگاه انسان گرایی، عمدهترین عاملی که فرد را به حرکت وا می دارد نگرشی است که او به خود و دنیای اطراف خود دارد. انسان گرایان هر نوع جبرگرایی را به صورت های روانی، زیستی، اجتماعی و اقتصادی رد می کنند.



رفتار گرایی


رفتار گرایی معتقد است که فرد در برابر محیط خود واکنش نشان می دهد. پاولف، واتسون و اسکینر رفتار را پاسخ به یک محرک در نظر می گیرند. رفتار گرایان می خواهند ذهنیت را از مشاهده علمی رفتار حذف کنند.


آنها تغییرات محیط و پاسخ ارگانیسم را در نظر می گیرند. در درون این مکتب، نقطه نظرهای زیادی وجود دارد.



رفتارگرایان تندرو انسان را به صورت یک ماشین در نظر می گیرند که تحت استیلای دنیای بیرون است.


روان شناسی امروزی یعنی مطالعه عینی رفتار. رفتار گرایی، انسان گرایی و روان کاوی، سه محور بزرگ روان شناسی معاصر را به صورتی که امروزه در دانشگاه ها تدریس می شود تشکیل می دهند.


شناخت گرایی


این مکتب انسان را به صورت ماشین یا موجودی که بطور جبری تحت استیلای رویدادهای درونی یا بیرونی است، در نظر نمیگیرد. ژان پیاژه این شیوه را برای مطالعه رشد شناخت انسان ارائه کرده است.


شناخت گرایی که در سال 1970 به وجود آمده انسان را یک تحلیل گر شناخت در نظر می گیرد. رفتارگرایی نیز به مطالعه فرایندهای شناختی و یادگیری شناختی علاقمند است.



بدین صورت که توانایی تحلیل و تفکر فرد در محیط را مورد بررسی قرار می دهد اما فرق عمده شناخت گرایی با رفتارگرایی این است که شناخت گرایی روی فرایندهای شناختی انگشت می گذارد و آنها را زیر بنای رفتار می داند در صورتی که رفتارگرایی روی اثر محرک های محیط در رفتار تاکید دارد.



بنابراین می توان گفت که رفتار هر فرد به برداشت او از محیط و حتی از خود او وابسته است.


امروزه مکتب شناخت گرایی یکی از مکتب های مهم روان شناسی به شمار می آید. این مکتب مطالعه فرایندهای شناختی مثل زبان، یادگیری، حافظه، حل مساله و همچنین کاربرد این فرایندها در کامپیوتر را در بر می گیرد.


بازدید سایت خود را میلیونی کنید
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  Telegram SMM Panel   |   مودم اینترنت   |   ساخت وبلاگ حقوقی   |   خرید آنتی ویروس   |   ساخت وبلاگ  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله