یک شرکت خانوادگی نسل دوم، سوم و چهارم ممکن است سهامی عام باشد و یا سهامی خاص.
بدین معنا که می تواند یا به طور حرفه ای اداره شود و یا توسط اعضای خانواده و این تفاوتی بسیار تعیین کننده است.
این نوع شرکت سهامی عام با الزامات قانونیش از نظر ساختار به هر شرکت سهامی عام دیگری نزدیک تر است.
بنابراین فرهنگ و شخصیت سازمانی بسته به اینکه چه کسی در راس شرکت قرار دارد بی اندازه تفاوت خواهد کرد.
یک کسب و کار نسل دوم، سوم یا چهارم تحت مالکیت خصوصی به طور کلی نوع دیگری از کسب و کار است، به ویژه اگر توسط پسر یا پسر پسر صاحب اولیه آن اداره شود.
شرکت موتورولا یک شرکت سهامی عام نسل سوم است که پسر بنیانگذار آن دارد نقش خودش را به پسرش انتقال می دهد.
شرکت "کمپبل سوپ" یک شرکت سهامی خاص است اما توسط فردی خارج از خانواده به صورت حرفه ای اداره می شود و یک عضو خانواده از نسل سوم در سمت نایب رئيس هیئت مدیره بر کار وی نظارت دارد.
شرکت "صنایع چوب سودر" یک شرکت 435 میلیون دلاری سازنده مبلمان چوبی است که تحت مالکیت خصوصی و اداره خانوادگی است، شرکتی متعلق به یک پدر و مادر که به رغم رهبری انحصاری خانوادگی و خصوصی بودن رشد کرد و بزرگ شد.
واقعیت این است که با وجود تعداد عظیم کسب و کارهای خانوادگی تحت مالکیت خصوصی، شمار اندکی از آنها هستند که مالکانشان به طور موفقیت آمیز با هم کار می کنند تا یک سازمان پایدار، منظم و سامان یافته را بسازند.
برخی اوقات سرمایه گذاری مربوط به کسب و کار موفق از آب در می آید لیکن خانواده ها را از هم جدا می کنند.
برای مثال یک خانواده به عنوان سازنده صندلی های ارگونومیک(طراحی شده منطبق با وضعیت انسانی) کار خود را شروع کرد.
پدر خانواده ایده این صندلی را تکامل بخشید و همسر و دو تن از فرزندان را برای کمک به ایجاد این کسب و کار به خدمت گرفت.
هزینه تولید بالا بود.
تعداد زیادی از مشتریان بالقوه علاقه ای نشان ندادند و کنترل کیفیت ضعیف باعث شد تا اداره نظارت بر شرکت های کوچک آنان را وادار به حراج نماید.
یک غریبه موجودی ها را خریداری کرد لیکن مشکلات مهار نشد و او به خانواده گفت میخواهد پولش را پس بگیرد.
گفته می شد که اعضای خانواده به تلافی این کار، اسناد فردش، فهرست مشتریان، نمونه های اصلی و غیره را از دفتر شرکت انتقال دادند.
یکی از پسرها به این نتیجه رسید که این کار غلط است و نزد مالک غریبه رفت تا اقرار کند.
مالک، در عوض به پسر، پیشنهاد اداره شرکت را در ازاء 25 درصد سهام نمود.
این شرکت رشد کرد و به یک شرکت 5 میلیون دلاری تبدیل شد.
در همین اثنا عده ای دیگر از اعضای خانواده یک شرکت رقیب را راه انداختند که بعدا رشد کرد و به فروشی معادل 7 میلیون دلار دست یافت.
حالا هرچند هردوی این شرکت ها مشغول فعالیت هستند، هر یک دیگری را تخطئه می کند.
بر اثر مرور زمان و دستیابی به موفقیت، بسیاری از آن ها رشد کرده و به صورت شرکت های بزرگی درمیآیند که اغلب به جایی میرسند که روحیه کارآفرینیشان را از دست می دهند.
گاهی اوقات این از دست دادن روحیه کارآفرینی بر اثر ادغام با یک کسب و کار غیرخانوادگی و تحت تملک آن درآمدن تقویت می گیرد.
اما اگر در رأس کار یک عضو خانواده بنیانگذار وجود داشته باشد، هنوز صرف نظر از اینکه شرکت یک شرکت سهامی عام است یا خاص با یک کسب و کار خانوادگی سروکار دارید.
مدیر عالی و رئیس فعلی این شرکت به ترتیب مارکوس آرون دوم و جوزف ولز سوم، شرکتی را می گردانند که سه نسل پیش پدربزرگ هایشان، لویی آرون و شریکش ویلیام ولز آن را تملک کردند.
نه تنها نسل های پی در پی این خانواده کسب و کارشان را با موفقیت اداره کردند بلکه خانواده های شرکای اولیه نیز در این امر موفق بودند.
هرچند تقریبا هر شرکتی باید توسط شخصی به راه می افتاد که یک عضو خانواده می بود، اما چگونگی رشد آن، کسانی که در آن درگیر بودند، میزان پشتوانه مالی آن، نوع کسب و کار، وضع اقتصاد و فهرست کاملی از عوامل دیگر به این امر کمک می کند که آیا این شرکت توسط یک اس.ٱ.بی(یعنی پسر رئیس) کنترل شود یا خیر.
دو چیز وجود دارد که می توانید در هر کسب و کار وابسته به خانواده ای که قصد پیوستن به آن یا پیشرفت در آن را داشته باشید روی آن حساب کنید:
واقعیت این است که در سازمانی با پیوندهای محکم خانوادگی، رسیدن به مشاغل بالا برای فرزندان تقریبا تضمین شده است.
خواه واجد شرایط باشند یا نباشند.
چوب رهبری معمولا با یک انتقال قدرت نسبتا آرام از پدر یا مادر به فرزند دست به دست می شود.
مرگ پدر یا مادر اغلب باعث می شود، برنامه انتقال قدرت به نسل بعدی تسریع یابد.
برخی اوقات مبارزه قدرت در میان خواهران و برادران، اعضای ضعیف خانواده را که فاقد شرایط اداره کسب و کار در آن مقطع زمانی هستند تحت فشار می گذارد.
مدیران عالی که کسب و کار را به ارث می برند یا اغلب احساس می کنند باید چیزی را به همه ثابت کنند و یا احساس می کنند مجبور نیستند چیزی را به کسی ثابت کنند زیرا مالک شرکت هستند!