تبلیغات در ارم بلاگ

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

» منشاهای مختلف زبان

منشاهای مختلف زبان

منبع الهی


در روایتی در کتاب های مقدس تورات و انجیل،همان طوری که در کتاب سفر پیدایش شرح داده شده است،خداوند آدم را آفرید و هر آن چه را آدم موجود زنده خواند،سپس نام او شد. احتمال دیگر این است که طبق روایتی در آیین هندو،زبان از جانب"ساراسواتی"همسر"برهما"،خالق جهان هستی،متولد شد.در اکثر مذاهب،به نظر می رسد منبع الهی وجود دارد که برای انسان ها زبان را فراهم می سازد.در تلاشی برای کشف مجدد این زبان دارای منشا الهی،چندین آزمايش انجام شده است که تا اندازه ای نتایج متناقضی داشته است.به نظر می رسد فرضیه ی اساسی این بوده است که اگر کودکان انسان،مجاز بودند که بدون شنیدن کلامی در اطراف خود بزرگ شوند،در نتیجه باید همزمان شروع به کاربردن زبان خدادادی منشا کنند.


نویسنده ی یونانی"هرودوتوس"داستانی را از یک فرعون مصری به نام"سامتی کوس" یا سامتیک روایت می کند که تلاش می کرد آزمایشی را با دو کودک تازه به دنیا آمده در بیش از 2/500 سال قبل انجام دهد.پس از دو سال انزوای کودکان به جز همنشینی با بزها و یک چوپان لال،نقل می شود که آن ها به طور طبیعی صدایی را تولید می کردند،اما نه یک کلمه ی مصری،بلکه آن چیزی که شناسایی کردند واژه "bekos"،"فریجیایی"به معنی"نان"بود.این فرعون نتیجه گرفت که "فریجیایی" که زبان گفتاری قدیمی تر در قسمتی از آن چه امروزه ترکیه ی معاصر نامیده می شود،باید زبان اصلی باشد. 


که این مورد نیز به نظر بعید می رسد.این کودکان امکان دارد که این واژه را از هیچ منبع انسانی انتخاب نکرده باشند،اما همان طوری که چندین مفسر اشاره کرده اند،آن ها باید آن چه را که بزها می گفتند می شنیدند.


جیمز چهارم،پادشاه اسکاتلند،آزمایش مشابهی را در حدود سال 1500 میلادی انجام داد.روایت می شود که کودکان به صورت طبیعی شروع به صحبت کردن به زبان عبری نموده بودند که این امر باعث تایید باور پادشاه بر این شد که عبری در واقع زبان باغ عدن بوده است.متاسفانه در تمام موارد دیگری که کودکانی را زنده در حالت انزوا پیدا کرده اند،بدون اینکه در معرض گفتار انسانی قرار گرفته باشند،طبیعتا این نوع نتایج آزمایشات منبع الهی زبان را تایید نمی کنند.بسیاری از کودکان کم سن و سالی که دسترسی به زبان انسانی در اوایل سال های زندگی خود ندارند اصلا با هیچ نوع زبانی بزرگ نمی شوند. 


حتی اگر زبان انسان واقعا از منبع الهی سرچشمه گرفته باشد،ما اصلا راهی برای بازسازی آن زبان اصلی نداریم.بخصوص با توجه به رویدادهایی که در مکانی اتفاق افتاد که بابِل نامیده می شد.چون که خداوند در آنجا خطا بودن زبان تمام ساکنان زمین را اثبات نمود.همانگونه که در کتاب سفر پیدایش در تورات نقل شده است.(11:9).


منبع صداهای طبیعی


نظر کاملا متفاوتی درباره منشاهای زبان بر اساس مفاهیم کلی صداهای طبیعی می باشد.نظر مبنایی این است که واژه های اولیه به احتمال زیاد تقلیدهایی از صداهای طبیعی بوده است که زنان و مردان اولیه آن ها را در اطراف خود می شنیدند.هنگامی که چیزی به پرواز در می آمد صدای CAW_CAW را می ساخت،سپس انسان اولیه تلاش می کرد آن صدا را تقلید نموده و آن را به کار ببرد تا به آن چیزی که همراه صداست اشاره کند.هنگامیکه موجود پرنده دیگری صدای COO_COO درآورد،آن صدای طبیعی ،برای اشاره به آن شیء مورد پذیرش قرار گرفت.حقیقتی که تمام زبان های معاصر واژه هایی با تلفظ هایی دارند که به نظر می رسد بازتاب طبیعی صداهای موجود هستند که می توانند برای حمایت از این نظریه به کار روند.


در زبان انگلیسی،علاوه بر cuckoo،ما splash،bang،boom،rattle،buzz،hiss،screech و اشکالی مانند bow_wow را داریم.در حقیقت این نوع نگرش،"نظریه bow_wow"زبان منشا نامیده شده است.

واژه هایی که شبیه سر و صداهای مشابهی تلفظ می شوند که به صورت نمونه هایی"نام آوایی"توصیف می شوند.درحالیکه این امر حقیقت دارد که تعدادی از واژه ها در هر زبانی"نام آوا"هستند،درک این مطلب مشکل است که چگونه اکثر چیزهایی را که بدون صدا و همچنین مفاهیم انتزاعی در دنیای ما هستند را می توان در یک زبانی نشان داد که فقط بازتاب صداهای طبیعی می باشند.ما همچنین ممکن است تا اندازه ای درباره نگرشی که به نظر می رسد زبان را فقط یک رشته واژه تصور می کند که به صورت"اسامی"برای اشیاء به کار می رود،تردید داشته باشیم.


همچنین پیشنهاد شده است که صداهای اصلی زبان ممکن است از فریادهای احساسی مانند درد،خشم و لذت ناشی شده باشد.بر همین اساس،چنین فرض می شود !Ouch "آخ"،به احتمال قوی به وضعیتی می رسد که معانی ترکیبی ضمنی دردآور خود را پیدا می کند.اما !Ouch و سایر اصوات مانند Ah،Ooh،Wow و یا Yuck، معمولا با فرو بردن ناگهانی نفس تولید می شوند،که متضاد تولید صدای گفتاری است.ما معمولا زبان گفتاری را با بازدم،به عبارت دیگر با بیرون دادن نفس تولید می کنیم.اصولا،صداهای بیانی که افراد در واکنش های احساسی می سازند،شامل صداهایی می شود که از جهات دیگری در تولید گفتار مورد استفاده قرار نمی گیرد،در نتیجه قطعا تا اندازه ای بعید به نظر می رسد که به صورت منبع اصوات زبانی درنظر گرفته شود.


منشا مبادلات کلامی اجتماعی


پیشنهاد دیگر شامل اصوات طبیعی،نظریه"yo_he_ho"نامیده شده است.این نظر به این صورت مطرح می شود که صداهای شامل تلاش فیزیکی می توانست منبع زبان ما باشد،بخصوص هنگامیکه تلاش فیزیکی نیازمند چندین نفر بود و ارتباط باید به صورت کار دسته جمعی صورت می پذیرفت.بنابراین،گروهی از انسان های اولیه ممکن بود یک مجموعه صداهای هام گرانتس،(صداهای ممتد یا کوتاه بَم)بد و بی راه،غرولند را هنگامیکه داشتند قطعات بزرگ درختان و یا ماموت های عظیم الجثه پشمالو مرده را بلند و یا حمل می کردند،مورد استفاده قرار دهند.


ویژگی این پیشنهاد این است که رشد زبان انسانی را در جایگاه اجتماعی می داند.انسان های اولیه مجبور بودند به صورت گروهی زندگی کنند،فقط به خاطر اینکه گروه های بزرگتر،حفاظت بهتری را در مقابل حمله اعمال می کرد.نه گروه ها الزاما،سازمان های اجتماعی هستند و بنابراین،برای حفظ آن سازمان ها،نوعی اطلاع رسانی مورد نیاز است،حتی اگر فقط"هام و گرانتس"(صداهای ممتد یا کوتاه بَم)،بد و بیراه باشد.


بنابراین اصوات انسانی به هر صورتی که تولید می شدند،باید دارای اصولی بودند که در زندگی و تاثیرگذاری اجتماعی گروه های اولیه ی انسانی مورد استفاده قرار می گرفتند.این نظر بسیار مهمی است که ممکن است مربوط به کاربردهای اصوات تولیدی انسان باشد.با وجود اینکه به سوال ما در رابطه با منشاهای صداهای تولیدی پاسخ نمی دهد.میمون ها و سایر موجودات اولیه در گروه های جمعی زندگی می کنند و صداهای کوتاه بَم و فریادهای گروهی را به کار می برند،اما به نظر نمی رسد توان گفتاری را رشد داده باشند.


منبع سازگاری جسمانی


به جای اینکه انواع صداها را به عنوان منبع گفتاری انسانی مورد بررسی قرار دهیم،می توانیم انواع ویژگی های برجسته ای را که انسان ها دارا می باشند،مطالعه کنیم.بخصوص ویژگی هایی که متمایز از سایر مخلوقات هستند،که ممکن است توانسته باشند تولید گفتاری را تقویت کرده باشند.می می توانیم با مشاهده ی مرحل اولیه ی اجدادمان،که انتقال بسیار مهمی را به حالت ایستاده بدن به روی دو پا برای حرکت و سپس نقش برعکس بروی چهار دست و پا مطالعه را آغاز نماییم.

برخی تغییرات از این نوع را می توان در تفاوت های جسمی بین جمجمه ی گوریل و انسان"نیندرتال" 60/000 سال قبل را مشاهده نمود.مجرای گفتاری بازسازی شده انسان"نیندرتال"نشان می دهد که برخی تمایزات صداهای صامت_مانند،امکان پذیر بوده است.ما باید تا در حدود 35/000 سال پیش برای ویژگی هایی در بازسازی های ساختارهای اسکلت فسیل شده منتظر بمانیم تا شروع به شبیه شدن به ویژگی های انسان معاصر نماییم.در مطالعه ی رشد تکاملی،ویژگی های برجسته ی فیزیکی معینی وجود دارد که به بهترین وجهی آن را سازگاری های بخشی،می توان تصور کرد،که به نظر می رسد به تکلم مربوط باشد.آن ها گونه هایی از ویژگی های برجسته ی فیزیکی معینی وجود دارد که به بهترین وجهی آن را سازگاری های بخشی،می توان تصور کرد،که به نظر می رسد به تکلم مربوط باشد.آن ها گونه هایی از ویژگی های برجسته کارآمد شده ای هستند که در سایر موجودات نیز پیدا می شوند.چنین ویژگی هایی به تنهایی الزاما به تولید گفتاری منجر نمی شوند،اما آن ها سرنخ های خوبی هستند،موجودی که چنین ویژگی هایی دارد،احتمال توان تولید گفتاری را دارد.


دندان ها،لب ها،دهان،حنجره و حلق


دندان های انسان عمودی هستند و مانند دندان های میمون ها مایل به بیرون نیستند و از نظر ارتفاع تقریبا یک اندازه می باشند.چنین ویژگی های دندان های انسانی برای دریدن یا پاره کردن غذا مفید نیستند.بلکه به نظر می رسد برای خرد کردن و جویدن سازگاری بهتری داشته باشند.دندان های انسان در ساختن صداهایی مانند v یا f نیز بسیار سودمند هستند. لب های انسان دارای عضله ی بسیار ظریف تر و درهم پیچیده ای نسبت به سایر موجودات هستند و در نتیجه ی انعطاف پذیری،قطعا در ساختن صداهای p یا b کمک می کنند.دهان انسان در مقایسه با سایر موجودات نسبتا کوچک است و می تواند سریع باز و بسته شود.دهان شامل زبان کوچک تر،ضخیم تر و عضلانی تر است که می تواند برای شکل دادن انواع صداهای بسیار متنوعی در داخل حفره دهانی مورد استفاده قرار گیرد.علاوه بر این ها بدون هیچ شباهتی نسبت به سایر موجودات،انسان ها می توانند مجرای هوا را از طریق بینی کاملا مسدود نمایند تا اینکه فشار هوای بیشتری در دهان تولید نمایند.اگر کل تاثیر این تفاوت های اندک را روی هم رفته درنظر بگیریم،یک"صورت"می شود که دارای پیچیدگی عضله ی ظریف تر در لب ها و دهان می باشد.که قادر به ساخت تعداد بسیار متنوع شکل ها و نحوه تولید صداهای گفتاری قوی تر و سریع تر که از طریق این تفاوت شکل ها به وجود می آیند،می باشد.

حنجره یا جعبه صدا(شامل تارهای صوتی یا نوارهای بافتی صوتی) است که به طور قابل توجهی از نظر جایگاه نسبت به سایر موجودات مانند میمون ها متفاوت است.در روند رشد فیزیکی انسان،نقش قامت ایستاده،سر را مستقیم تر به طرف بالای ستون فقرات حرکت می دهد و حنجره در جایگاه پایین تری قرار می گیرد.این وضعیت حفره بزرگتری را ایجاد می کند که حلق نامیده می شود که در بالای تارهای صوتی قرار دارد و به صورت شدت دهنده ی صدا برای افزایش دامنه و آشکارسازی اصوات تولید شده از طریق حنجره و گذرگاه گفتاری عمل می کند.یک پیامد ناخوشایند رشد این است که جایگاه پایین تر حنجره ی انسان،آن را بیشتر امکان پذیر می سازد با یک تکه غذا خفه شود.میمون ها ممکن است قادر نباشند از حنجره ی خود برای تولید صداهای گفتاری استفاده کنند،اما دچار مشکل گیر کردن غذا در مجرای نای خود نمی شوند.در شرایط تکاملی،باید مزیت بزرگی در به دست آوردن این قدرت گفتاری اضافی وجود داشته باشد(به عبارت دیگر،تفاوت های صوتی با دامنه های بیش تر) تا بالاتر و مهم تر از معایب بالقوه ی افزایش ریسک خفه شدن تا سرحد مرگ باشد.


منبع ابزارسازی


در دیدگاه فیزیکی سازگاری،یک کارکرد(تولید صداهای گفتاری)،باید به ویژگی های موجود جنبه های کالبد شناسانه ای افزوده شده باشد.(دندان ها،لب ها) که قبلا برای سایر اهداف(جویدن و مکیدن) استفاده می شد. 

عقیده بر این است که رشد مشابهی همراه با دست ها به وقوع پیوسته است و برخی نیز معتقدند که ایما و اشاره های دستی ممکن است شکل نخستین زبان باشد.تا در حدود دو میلیون سال قبل،شواهدی وجود دارد که انسان ها ترجیحا استفاده از راست دستی را رشد داده و توانسته بودند ابزار سنگی بسازند.ابزارهای چوبی و ابزارهای ترکیبی سرانجام به دنبال آن به وجود آمدند.ابزارسازی،یا حاصل به کارگیری ماهرانه اشیا و تغییر دادن آن ها برای استفاده از هر دو دست،شاهدی است برای اینکه مغز مشغول کار است. 


مغز انسان نه فقط نسبت به بدن انسان تا اندازه ای بزرگ است،بلکه همچنین مغز یک سویه شده است.به عبارت دیگر،کارکردها را در هر یک از دو نیم کره تخصصی کرده است.


آن کارکردهایی که محرک حرکات در آواسازی پیچیده(گفتار)و ساخت ماهرانه ی شیءای(ساخت یا کاربرد ابزار)آن دخالت دارد.در نیم کره ی سمت چپ مغز بسیار به همدیگر نزدیک هستند. ممکن است دلیل این باشد که ارتباط تکاملی بین کاربر _ زبانی و توانمندی های ابزار_کاربردی انسان ها وجود داشته که هردوی آن ها در رشد مغز گفتاری دخالت داشتند.بسیاری از پیشنهادهای فرضی دیگر در رابطه با منشاهای گفتاری به نظر می رسد که بر اساس تصویری از انسان های تولیدکننده سروصداهای واحدی باشد تا اشیائی را در محیط خود نشان دهند.این فعالیت شاید در حقیقت مرحله ی بسیار مهمی در رشد زبان بوده است.اما آنچه را که فاقد آن است،سازمان ساختاری است.تمام زبان ها،شامل زبان اشاره،به سازماندهی و ترکیب صداها،نشانه ها به نظم و ترتیب های خاصی نیاز دارند.به نظر می رسد که ما قسمتی از مغزمان را رشد داده ایم تا در ساختن این نظم و ترتیب ها تخصص پیدا کند.


اگر ما به دوره ها و شرایط اساسی ترین فرآیندی که در ابزارسازی اولیه دخالت داشت بنگریم،کافی نیست بتوانیم تا تخته سنگی به دست آوریم(یک صدا بسازیم)،انسان باید همچنین بتواند تخته سنگ دیگری را(صداهای دیگری) در تماس مناسبی با تخته سنگ اول قرار دهد تا وسیله ای بسازد.در وضعیت ساختار زبان،ممکن است انسان ابتدا توان"نام گذاری"خود را با تولید صدای مداوم و ویژه ای برای شیٔ ویژه ای رشد داده باشد(برای مثالbEEr)برای شیء ویژه ای.


منبع وراثتی _ ژنتیکی


ما می توانیم درباره نوزاد انسان در اولین چند سالگی حیات خود به عنوان یک نمونه ی زنده به برخی از این تغییرات فیزیکی که اتفاق می افتد،بیندیشیم.در بدو تولد،مغز نوزاد فقط یک چهارم وزن نهایی خود است و حنجره بالاتر از گلو قرار دارد که این امکان را به کودکان می دهد،مانند شامپانزه ها،همزمان هم نفس بکشند و هم بنوشند.در مدت زمان نسبتا کوتاهی حنجره پایین می آید،مغز رشد پیدا می کند.کودک حالت ایستاده را بنا کرده،و شروع به راه رفتن و صحبت کردن می کند.

این سلسله رشدهای تقریبا خودکار و پیچیدگی زبان کودک کم سن و سال باعث شده است که برخی از محققان در جستجوی چیزی قوی تر از سازگاری های اندک جسمانی گونه هایی در طول مدت زمانی به عنوان منبع زبان باشند.حتی کودکانی که ناشنوا به دنیا می آیند(و گفتار را رشد نمی دهند) به صورت کاربران مسلط به زبان اشاره در می آیند،که در اوایل زندگی،شرایط و ویژگی های مناسبی به آن ها می دهد.این ویژگی ها به نظر می رسد نشان می دهد که نوزادان انسانی با ظرفیت خاص زبانی متولد می شوند.این موهبت مادرزادی است،هیچ مخلوق دیگری به نظر نمی رسد آن را داشته باشد،ارتباط ویژه ای هم با تنوع زبانی ندارد.آیا امکان پذیر است که این ظرفیت زبانی از نظر وراثتی دارای ارتباطات زبانی پیچیده در انسان تازه به دنیا آمده باشد؟

به عنوان راه حلی برای این معمای منشاهای زبان،این فرضیه ی مادرزادی به نظر می رسد باید به چیزی در ژنتیک انسان اشاره کند که احتمالا موجود جهش یافته ی بسیار مهمی به صورت یک منبع است.این مساله نباید یک تغییر تدریجی بوده باشد،بلکه چیزی است که بسیار سریع اتفاق افتاده است.ما مطمئن نیستیم که این تغییر پیشنهادی ژنتیکی چه زمانی ممکن است اتفاق افتاده باشد و یا اینکه چگونه ممکن است به سازگاری های فیزیکی ارتباط داشته باشد.به هرحال،هنگامیکه این فرضیه را مورد بررسی قرار می دهیم،درمی یابیم که نظریه پردازی ها درباره منشا زبان دارد از شواهد فسیلی یا منبع فیزیکی صداهای اصلی انسانی نسبت به استدلال های قیاسی که چگونه کامپیوترها کار می کنند(پیش برنامه ریزی شده یا به صورت ساختار دائمی و نه نرم افزاری است) و مفاهیم کلی برگزیده از مطالعات ژنتیکی،دور می شود.تحقیقات منشاهای زبانی سپس به جستجوی"ژن زبانی"تغییر جهت داده که فقط جزء داشته های انسانی است.اگر ما واقعا تنها مخلوقاتی هستیم که این ظرفیت خاص زبانی را داریم،پس آیا برای هر موجود دیگری امکان پذیر نیست تا تولید زبان نموده و یا آن را درک کند؟


بازدید سایت خود را میلیونی کنید
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  خرید آنتی ویروس   |   ساخت وبلاگ   |   Telegram SMM Panel   |   ساخت وبلاگ حقوقی   |   مودم اینترنت   |   خرید دیسک ترمز  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌ ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌ مشاهده