هنگامیکه گربه ی اهلی شما به خانه می آید و در جلو پای شما به روی دو پا می ایستد و میو میو می کند،احتمالا این پیام را در ارتباط با آن زمان و مکان بسیار نزدیک می دانید.
اگر از گربه سوال کنید کجا بوده است و تا حالا چه كار می کرده است،شما احتمالا همان میو را به عنوان پاسخ دریافت خواهید کرد.
برقراری ارتباط حیوان به نظر می رسد که به طور انحصاری برای این لحظه،اینجا و حالا طراحی شده باشد.از این برقراری ارتباط به طور موثری در رابطه با رویدادهایی که از نظر زمانی و مکانی بسیار متفاوت هستند،نمی توان استفاده کرد.
هنگامیکه سگ شما !GRRR می گوید،!GRRR،به معنی همین حالاست،چون که به نظر نمی رسد سگ ها بتوانند با !GRRR، اتفاقات شب گذشته را در آن پارک انتقال دهند.در مقایسه با آن کاربران زبان انسان طبیعتا قادرند پیام های معادلی برای !GRRR شب گذشته در پارک چه اتفاقاتی افتاده را انتقال دهند.سپس ادامه داده،بگویند : در حقیقت فردا می خواهم برای گردش بیشتر به آن پارک برگردم.
انسان ها می توانند به زمان گذشته و آینده اشاره کند.این خاصیت زبان انسانی،جا به جایی نامیده می شود.
این جابهجایی به کاربران زبان این امکان را می دهد تا دربارهی مطالب و رویدادهایی صحبت کنند که در محیط خیلی نزدیک وجود ندارد.در حقیقت جا به جایی به ما این امکان را می دهد تا درباره ی چیزها و مکان ها صحبت كنیم كه حتی از وجود آنها نمی توانیم مطمئن شویم.برقراری ارتباط حیوانی به طور کلی فاقد چنین خاصیتی است.
ما می توانیم برقراری ارتباط زنبور عسل را به عنوان یک استثنای نه چندان مهم مورد بررسی قرار دهیم،چون که به نظر می رسد شکل متفاوت جا به جایی را داشته باشد.
برای مثال هنگامیکه زنبور عسل منبع شهدی را پیدا می کند و به کندو برمی گردد، می تواند سبک رقص پیچیده ای را برای ارتباط برقرار کردن با سایر زنبورها برای پیدا کردن محل این شهد اجرا کند.
این برقراری ارتباط بستگی به نوع رقص دارد،سایر زنبورها می توانند محاسبه کنند که این ضیافت تازه کشف شده را کجا می توانند پیدا کنند.آیا این توانایی زنبورها در نشان دادن مکانی که دوردست است،به این معنی نیست که برقراری ارتباط زنبورها لااقل دارای درجه ای از جا به جایی به عنوان یک ویژگی است؟
بله اما این جا به جایی از نوع جا به جایی محدود است.این نوع جا به جایی دقیقا حوزه ی امکاناتی را که در زبان انسان یافت می شود،ندارد.مطمئنا زنبوری می تواند مستقیما سایر زنبورها را به منبع غذا هدایت کند.در عین حال باید تازه ترین منبع غذایی باشد.این منبع غذایی نمی تواند بوته ی رز خوشبو در طرف دیگر شهری که ما هفته گذشته بازدید کردیم،باشد و تا جاییکه ما می دانیم نمی تواند شهد احتمالی آینده در کندوی عسل نیز باشد.
به طور کلی این موردی است که در آن اصلا ارتباط طبیعی بین صورت زبان و معنی آن وجود ندارد.این ارتباط تا اندازهای بی ضابطه است.ما نمی توانیم واقعا با نگاه كردن به واژه عربی "کلب" و از صورت آن،برای مثال تعیین کنیم که آن کلمه معنی طبیعی و آشکارتری نسبت به معنی ای که می توانیم از شکل ترجمه انگلیسی "dog" داشته باشیم،دارد.
صورت زبانی،هیچ ارتباط طبیعی یا تصویری با موجود چهارپای پشمالوی پارس کننده در جهان خارج ندارد.
این جنبه ی ارتباط بین نشانه های زبانی و اشیایی موجود در جهان به صورت بی ضابطگی ها توصیف می شود.البته،شما می توانید با واژه ها بازی کنید تا آن ها را ظاهرا مناسب نظر یا فعالیتی کنید که نشان می دهند.همانگونه که در این واژه ها از بازی کودکانه نشان داده می شود.
با وجود این،این نوع بازی فقط بر بی ضابطگی ارتباطی که طبیعتا بین واژه و معنی آن دارد تاکید می کند.
برخی واژه ها در زبان دارای صداهایی هستند که به نظر می رسد بازتاب صداها یا اشیا و یا فعالیتی باشند،از این جهت به نظر می رسند ارتباط بی ضابطه ی کمتری دارند.مثال های انگلیسی عبارتند از :
با وجود این،این واژه های نام آوا،نسبتا در زبان انسان نادر هستند.
برای اکثر زبان علائم حیوانی،قطعا به نظر می رسد ارتباط آشکاری بین پیام انتقالی و علامتی که به کار می رود و آن پیام را منتقل می کند،وجود دارد.
این نظری که ما دربارهی بی ضابطگی علامت دهی حیوانی داریم،ممکن است دقیقا ارتباطی با این حقیقت داشته باشد که برای هر حیوانی یک رشته علامت برقراری ارتباط به کار می رود که دارای محدودیت قطعی است.
به عبارت دیگر،هر تنوع برقراری ارتباط حیوانی شامل یک رشته اشکال آوایی و یا اشاره ای ثابت و محدود است.
بسیاری از این اشکال فقط در موقعیت های ویژه ای مورد استفاده قرار می گیرند و در زمان های ویژهای.
انسان ها دائم دارند با استفاده ی ماهرانه از منابع زبانی خود،عبارت ها و مطالب جدیدی را خلق می کنند تا اشیاء و موقعیت های جدیدی را توصیف نمایند.
این خاصیت به صورت قدرت تولید توصیف می شود و اصولا به این معنی است که تعداد مطالب بالقوه در هر زبانی نامحدود است.
سیستم های برقراری ارتباط سایر موجودات شبیه آن نیست.جیرجیرک ها چهار علامت و میمون های سبز سی و شش فریاد صوتی دارند.که می توانند از بین آنها انتخاب کنند.
برای موجودات امکان پذیر به نظر نمی رسد که علائم جدیدی را برای ارتباط با رویدادها و یا اتفاقات جدید تولید کنند.زنبورهای عسل طبیعتا قادرند محل منبع شهد را به سایر زنبوران انتقال دهند،اما اگر محل واقعا جدید باشد،نمی توانند این کار را انجام دهند.در آزمایشی،کندوی عسلی را در پایین برج رادیو و منبع غذایی را در نوک آن قرار دادند.
سپس ده زنبور را بالای برج برده و پس از نشان دادن اندکی غذای خوشمزه آنها را رها کردند تا به بقیهی زنبوران کندو دربارهی یافته خود اطلاع دهند.
پیام از طریق رقص زنبور انتقال یافت و تمام زنبوران وزوزکنان به پرواز درآمدند تا غذای رایگان را به دست آورند.آنها در تمام جهات به پرواز درآمدند اما جای آن غذا را پیدا نکردند.به نظر می رسد مشکل این باشد که برقراری ارتباط زنبور،یک رشته علایم ثابت برای ارتباط با محل دارد که همه ی آنها به مسافت افقی مربوط می شود.
زنبورها قادر به استفاده ی ماهرانه از نظام ارتباطی خود نیستند که پیام جدیدی را خلق کنند تا مسافت عمودی را نشان دهند. مطابق با نظر "کارل وون فریش" که آن آزمایش را انجام داد،زنبورها اصلا واژهای برای کلمه"بالا" در زبان خود ندارند و آنها نمی توانند کلمه بالا را اختراع کنند.
این ویژگی محدود برقراری ارتباط حیوانی در اصطلاح واژه ی تخصصی "مرجع ثابت" توصیف شده است.
هر علامتی در این نظام ثابت است،چونکه به شیء ویژه و یا مناسبتی مربوط می شود.در میان تمام کارهایی که میمون های سبز می توانند انجام دهند یک علامت خطر وجود دارد CHUTTER که در هنگام حضور مار در آن اطراف به كار می رود و علامت دیگر RRAUP است، هنگامی به كار می رود که عقابی در نزدیکی آنجا دیده شده باشد.
این علائم ارتباطی در مجموع مرجع ثابتی هستند و نمی توانند به طور ماهرانه ای مورد استفاده قرار گیرند.اما به عنوان مدرک، قدرت تولید در نظام ارتباطی میمون ها آنچه را که باید به حساب آوریم قطعا بیان چیزی شبیه CHUTT_RRAUP است.هنگامیکه موجودات جهنده ای شبیه ماری از کنار آن می گذرد.
علیرغم تحقیقات زیادی شامل مارهایی که ناگهان در هوا بالای سر آنها ظاهر می شود،میمون های سبز،علامت خطر جدیدی را تولید نكردند.اگر انسان شرایط مشابهی را تجربه کند،شاید کاملا توان خلق علامت جدید را داشته باشد،بعد از تعجب اولیه،با گفتن چیزی که هرگز قبلا نگفته است مانند :
اگرچه ممکن است ویژگی های جسمی مانند چشم های قهوه ای و موی سیاه را از والدین خود به ارث برده باشیم،ما زبان آنها را به ارث نمی بریم،ما از طریق فرهنگی به وسیله تماس با سایر صحبت کنندگان با زبانی آشنا می شویم و نه از طریق ژن های والدینی.
نوزادانی که از والدین کره ای در کره متولد میشوند اما توسط متکلمان انگلیسی زبان در ایالات متحده آمریکا از بدو تولد پذیرفته و بزرگ می شوند ویژگیهای جسمی را از والدین طبیعی خود به ارث می برند ولی به ناچار سرانجام به زبان انگلیسی صحبت خواهند کرد.در مقایسه با همان وضعیت که بیان شد رویدادهای اولیه بچه گربه ای بدون توجه به آن موارد "میو" را تولید خواهد کرد.
این فرآیندی را که زبان از نسلی به نسل دیگر انتقال پیدا می کند به عنوان انتقال فرهنگی،توصیف می کنند.واضح است انسان ها با نوعی استعداد ذاتی و غریزی متولد می شوند تا با زبان به مفهوم کلی آشنا شوند.با وجود این ما با توان تولید کردن مطالبی به زبان خاصی مثل انگلیسی متولد نمی شویم.ما با زبان اول خود به صورت کودکانی از طریق شیوه ی زندگی و بافت اجتماعی ویژه آشنا می شویم.
الگوی کلی در برقراری ارتباط حیوان این است که این مخلوقات با یک رشته علایم ویژه ای متولد می شوند که به صورت غریزی تولید می شوند.مدارکی از مطالعات راجع به پرندگان وجود دارد،هنگامی آنها آوازهای خود را رشد می دهند که غریزه باید با یادگیری ترکیب شود تا آواز درستی تولید شود.
اگر آن پرندگان سه هفته اول تولد خود را بدون شنیدن صدای سایر پرندگان بگذرانند،آنها به صورت غریزی آوازها و یا صداهایی را تولید می کنند اما آن آوازها بگونهای غیرطبیعی خواهد بود. نوزادان انسان که در انزوا بزرگ می شوند،به هیچ وجه زبان غریزی را تولید نمی کنند.انتقال فرهنگی زبان خاصی در فرآیند اکتساب زبان انسان بسیار حائز اهمیت است.
زبان انسان در دو سطح و لایه ی همزمان تشکیل شده است.این خاصیت،دوگانگی نامیده میشود.در تولید گفتاری،ما سطح جسمی داریم که می توانیم اصوات مجزایی مانند i'b'n را بسازیم.به صورت اصوات مجزا،هیچ یک از این اشکال به تنهایی معنی واقعی و طبیعی ندارند.
در ترکیب ویژه ای مانند bing،ما سطح تولیدی معنای دیگری داریم که متفاوت از معنی ترکیبی در nib است.بنابراین در یک سطح،ما صداهای متمایز و در سطح دیگر نیز معنای متمایزی داریم.این دوگانگی سطح ها در حقیقت یکی از اقتصادی ترین ویژگیهای برجسته زبان انسانی است.
چونکه با یک رشته اصوات منفصل قادر هستیم تعداد بسیار زیادی ترکیبات صوتی را تولید کنیم که از نظر معنی متمایز هستند.در میان سایر موجودات هر علامت ارتباطی به نظر می رسد که یک شکل ثابت باشد که نمی تواند به اجرای مجزایی تقسیم گردد.
گرچه سگ شما ممکن است بتواند woof را تولید کند اما به نظر نمی رسد این کار را براساس شیوههای سطح متمایز تولید عناصر جداگانه ای w+oo+f را با هم ترکیب کند.اگر آن سگ به صورت دو سطحی عمل می کرد،پس ممکن بود ما انتظار داشته باشیم ترکیبات متفاوتی را با معانی متفاوت مانند oowf (من گرسنهام)،foow (من واقعا خسته ام) را نیز بشنویم.